اين نوشته ها کلماتي است از خاندان وحي(ع) که از حضرت
مهدي(عج) ياد مي نمودند:

پيامبر اعظم(ص) خطاب به
امام علي (ع) فرمودند: بعد از من فتنه اي ايجاد مي شود، فتنه
اي کر کننده و بسيار سخت که در آن هر شخص برگزيده و رازدار شقوط مي
کند و اين در هنگامي است که شيعيان تو پنجمين نفر از هفتمين امام
از فرزندان تو را گم کنند، براي فقدان او اهل آسمان و زمين غمگين
مي شوند، پس چه بسيارند مردان و زنان با ايماني که در هنگام غيبت
او متاسف و اندوهگين و حيرانند. سپس فرمودند: پدر و مادرم فداي
او باد، او هم نام من و شبيه من و شبيه موسي بن عمران است، بر او
پيراهن هايي از نور است که از شعاع قدس فروغ مي گيرد.
امام محمد باقر (ع): از چيزهايي که خداوند آن ها را حتمي قرار داده
است قيام قائم ماست و کسي که در آنچه مي گويم شک کند خداوند را در
حالي که به او کافر است ملاقات مي کند. پدر و مادم فداي کسي
باد که سراسر زمين را پر از عدل و قسط مي نمايد همان گونه که از
ظلم و جور پر شده باشد. هر کس در زمان او بوده و تسليم فرمان او
باشد همان گونه که تسليم محمد و علي(ع) بوده، بهشت بر او واجب است
و کسي که تسليم فرمان وي نشود خداوند بهشت را بر او حرام مي کند و
جايگاه او آتش خواهد بود و چه بد جايگاهي است براي ستمکاران.
امام صادق (ع) فرمودند: اگر من زمان حضرت قائم را درک نمايم در
تمام روزهاي زندگي و حياتم به او خدمت مي کنم.
امام کاظم
(ع) فرمودند: پدرم فداي کسي باد که در راه خدا، ملامت
ملامتگران در او تاير نمي گذارد، او چراغ هدايت در تاريکيهاي مطلق
است. پدرم فداي او که به امر خدا قيام مي کند.
از امام رضا
(ع) روايت شده که : آن حضرت در مجلس خودشان در خراسان، هنگام
ذکر لفظ " قائم " مي ايستادند و دو دست خود را بر سر مبارک مي
نهادند و مي گفتند: *** اَللهمَّّ عجّل فرَجَه و سهّل مَخرَجه****
مژده
دل من باز هم بهانه ميگيرد قلب سرخ تو را
نشانه ميگيرد آسمان دلم بارانيست چشمهايم هواي
گريه ميگيرد
گشته ام کوچه هاي شهرم را شايد از تو نشاني تازه
ميگيرد آفتابم چهره افشا کن حرفهايم
بوي شکوه ميگيرد
شايد آن روز که سهراب نوشت:
تا شقايق هست زندگي بايد کرد... خبري از دل پر درد گل ياس
نداشت.
بايد اينطور نوشت: هر گلي هست... چه شقايق چه گل پيچک و ياس
تا نيايد آقا زندگي دشوار است
غريبه اي از وادي عشق
نجوايي با قاصدك شميم يار مدت
ها بود باهات حرف نزده بودم...مدت ها بود باهات درد و دل نكرده
بودم...مدت ها بود يه بغض غريب گوشه دلم خونه كرده بود و منتظر بود تا
دوباره مثل هميشه بدون مقدمه رها بشه اما نمي شد...مدت ها قبل كه
فهميدم تنها با تو مي تونم حرف بزنم و غصه هام رو برات بگم ... حالا
از اون وقتا ،مدت ها گذشته...حالا من دوباره بعد از يه عالمه بي وفايي
اومدم سراغت...اومدم تا حسابي از خجالتت در بيام...اومدم تا دوباره با
آرامشت ،دست بغض فرو خورده رو بگيري و آروم آروم رهاش كني...اومدم
سراغت تا بهت بگم كه دوري تو شايد به ظاهر سخت نباشه اما وقتي مدت ها
بگذره تازه قشنگي با تو بودن فهميده مي شه...و حالا من فهميدم كه چقدر
محتاج دو كلوم درد و دل با توام...دوباره قبولم مي كني؟
با
توام! قلب آسموني من.. |